بديع الزمان فروزانفر

87

شرح مثنوى شريف ( فارسى )

عقيده‌ى اطبا بوده است و بحسب عادت اتفاق مىافتد ) بهر صورت عشق نردبان كمال انسانى و كوتاه‌ترين راه وصول است ، اين فرض هم پذيرفتنى است ولى نظر نخستين مرجح است از آن جهت كه در عقيده‌ى مولانا عشق نسبتى است ناشى از مناسبت معشوق و عاشق با يكديگر با اين تفاوت كه احكام آن در طرفين نسبت اختلاف كلى دارد ( مثنوى ، ج 3 ، ب 4393 ببعد ) . هر چه گويم عشق را شرح و بيان * چون به عشق آيم خجل باشم از آن عشق مانند ساير اجزاء جهان حقيقتى است سيال و مواج و توقف و درنگ ناپذير ، جان و حقيقت آدمى نيز درين حكم با عشق شريك و هم آهنگ است پس هر چه در وصف عشق گفته شود راجع است بمرتبه‌اى از مراتب ظهور و جلوه‌ى آن و نيز حالت بر خورد و زاويه‌ى نظر آن كس كه عشق را وصف كرده است كه آن نيز پيوسته در تغير است و بنا بر اين عشق را چنان كه هست و شايد صفت نتوان گفت و گوينده حق دارد كه از وصف خود شرمسار باشد ، از دگر سوى هر مرتبه از ظهور عشق ، عاشق را به نسبت در مراحل معرفت و مدارج كمال پيش تر مىبرد و ادراكش در نتيجه قوى تر و نافذ تر مىگردد وز آن پس عشق را به چشم دقيقه ياب و بصيرتى پرده شكاف مىنگرد و چيزها مىبيند كه از پيش نديده بود و بنا بر اين از آن چه يافته بود خجل مىگردد و استغفار آغاز مىكند و اگر عشق را هر آنى جلوه‌اى نباشد بىگمان عاشق در حالت خويش پايدار نمىماند و دل سرد مىشود . و اگر بگوييم كه چون عشق صفت حق است و صفات وى چنان سعه و گسترشى دارد كه وصف بدان محيط نمىگردد و زبان از بيان آن قاصر است هم با افكار مولانا مناسبت دارد و پذيرفتنى است ( جع : مثنوى ، ج 5 ، ب 2185 ببعد ) .